تبلیغات
حدیث - شتاب ناآگاهانه!

عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعْداً (الكافی، ج1 ، ص43)

از امام صادق نقل شده که فرمود: عمل کننده بی بصیرت، چونان راه رونده در بیراهه است که شتاب رفتنش، جز دوری [از مقصد] چیزی به او نمی افزاید


 یکی از دوستان تعریف می کرد:

چند روز پیش، با ماشینم، دو نفر از اقوام نزدیکم رو از جلوی خونشون تا جایی رسوندم. مقصدشون، نقطه دیگه ای از شهر بود و با خونشون فاصله داشت. برای اینکه مسیر رو اشتباهی نرم، مسیر رفت رو از شاهراه ها و خیابان های اصلی شهر انتخاب کردم که البته یه خرده فاصله رو زیاد می کرد اما اطمینانی بود و خطر گم شدن نداشت! نهایتا ظرف 15 دقیقه به مقصد رسیدیم.

 

وقتی خواستم برگردم، تنها بودم. با خودم گفتم: «مسیر رفت رو از شاهراه اومدم و مجبور شدم یه خرده مسافت بیشتری طی کنم، پس برای اینکه سریع تر و زودتر برگردم، بهتره از راه های فرعی برگردم».


برای همین، در مسیر برگشت،  یک راست پیچیدم فرعی! از این فرعی به اون فرعی! از این کوچه  به اون کوچه!


فکر می کنید چی شد؟!


بیشتر از نیم ساعت، در به در کوچه ها و خیابونای فرعی شده بودم. هر چی جلوتر می رفتم و بیشتر شتاب می کردم، اوضاع بدتر می شد و از مقصدم دورتر می شدم! از یکی دو نفر هم آدرس پرسیدم اما دردی دوا نکرد! ناخودآگاه افتاده بودم توی منطقه حاشیه نشینی که انگار با خیابان های اصلی بیگانه بود! دیگه طوری شد که واقعا احساس کردم گم شده ام و جز با یک راه بلد مطمئن، نمی توانم راه رو پیدا کنم! از بس این ور و اون ور پیچیده بودم، دیگه خسته و کلافه شده بودم! گفتم: خدایا! به فریاد برس! دارم توی این کوچه پس کوچه ها دیوونه می شم!


توی همین فکرا بودم که یکی از اونایی که ازش آدرس گرفته بودم، با ماشینش سر رسید و از پشت فرمون ماشینش به من اشاره کرد که: «دنبالم بیا»! (یعنی من دارم میرم وسط شهر، می تونی دنبالم بیایی تا راه رو پیدا کنی).


خلاصه، دنبالش راه افتادم و نجات پیدا کردم، اما واقعا درس خوبی گرفتم...


اینکه: راه های فرعی ممکنه جذاب باشند، کوتاه باشند، اما همیشه اطمینان بخش نیستند؛ همیشه راه رونده رو به مقصدش نمی رسونند! ممکنه نقشی از سراب داشته باشند اما معلوم نیست به آب هم برسونند!


در مسیر مهم زندگی، اگه می خوایم گم نشیم، اگه می خوایم به مقصد برسیم، به فرمایش آقا امام صادق، باید با آگاهی قدم برداریم! بدون آگاهی و شناخت کافی، قدم گذاشتن در این طوفان بلا و ابتلا و در این بیابان سرد و تاریک، کار عاقلانه ای نیست!


قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ................ ظلمات است بترس از خطر گمراهی


قرآن و عترت، دو دستگیره ی مطمئن الهی و دو حبل المتینی هستند که هرگز گرد باطل و انحراف و کژِی، بر آستان پاکشون نمیشینه! خدای مهربون، این دو فانوس همیشه روشن رو در افق این دریای مواج گذاشته تا راه بلد مسیر ما باشند! می تونیم در هر زمان و هر مکانی، مسیر خودمون رو با این چراغ های فروزان میزون کنیم و شاهراه رو از بیراهه تشخیص بدیم! با چنین بصیرت و آگاهی و شناختی، هیچوقت فریب کج راهه های فرعی رو نمی خوریم و می تونیم مطمئن بشیم که درست می ریم و ان شاء الله به مقصد هم خواهیم رسید.





طبقه بندی: احادیث اخلاقی، 
برچسب ها: بصیرت، آگاهی، قرآن، عترت، اهل بیت،
مطالب مرتبط: کشتی نجات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 10 دی 1391 | توسط : حسین جوادی نیا
نمایش نظرات 1 تا 30