تبلیغات
حدیث - مَسند فریبای قدرت!


أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز (نهج‏البلاغة، خطبه 3، ص 50)


سوگند به آنكه دانه را شكافت و روح را آفرید، اگر حضور حاضران (در بیعت) و تمام شدن حجت به سبب وجود یارى‏كنندگان نبود، و اینكه خدا بر دانشمندان واجب كرده است كه در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده ساكت ننشینند، ریسمان خلافت را بر دوشش مى‏افكندم، و پایان آن را به جام آغاز آن سیراب مى‏كردم، و مى‏دیدید كه این دنیاى شما در نزد من بى‏بهاتر از چیزى است كه هنگام عطسه كردن بزى، از بینى او بیرون مى‏پرد!

 

در این فراز زیبا از نهج البلاغه که در خطبه معروفِ «شقشقیه» آمده است، امیر بیان (سلام الله علیه) درسی ابدی و ماندگار به همه طالبان سیاست و تشنگان قدرت می دهد.


-------------------------------


داستان مرجعیت شیخ انصاری معروف است. ایشان پس از ارتحال صاحب جواهر _که مرجع زمان خود بود_ برای گریز از مسؤولیت سنگین مرجعیت، عهده داری این مقام رفیع را به سعیدالعلمای مازندرانی حواله می کند! آن بزرگوار هم بهانه می آورد که شیخ انصاری از من اعلم است و تکلیف مرجعیت را به عهده شیخ واگذار می کند! بعد از این کش و قوس ها، سرانجام شیخ انصاری این مسؤولیت سنگین و مهم را می پذیرد و بر مسند مرجعیت شیعه تکیه می زند.



*این نکته را همین جا عرض کنم که در این نوشتار کوتاه، روی سخنم درباره شخص خاصی نیست بلکه مطلبی کلی عرض می کنم*


چند هفته پیش، وقتی برای اولین بار، پُستر تبلیغاتی شکیل و حساب شده برخی نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را دیدم _که به صورت کاملا تصادفی و خودجوش در فضای مجازی منتشر شده بود!_ حیرت کردم!


یاد قدیمیای باصفا و بی ریا بخیر؛ وقتی شبا می نشستی پیششون و از گرفتاری فردایت حرف می زدی، آتیش قلیونشو زیر و رویی می کرد و غُرغُری می زد و دودی هوا می کرد و یه گوشه چشمی نگات مینداخت و با لبخندی _که به قول امروزیا، سرشار از انرژی مثبت بود_ می گفت:

حالا کو تا فردا!

کی زندس، کی مرده!

نگران نباش!

فردا هم روز خداست!

 

حالا یکی نیست به این تشنگان قدرت بگه: «بزرگوار! حالا کو تا انتخابات سال آینده! کی مُردس، کی زنده؟! دنبال چی هستین؟! به کجا چنین شتابان؟!»

 

از کی تا حالا این جیفه بدبوی قدرت و مردار متعفّن ثروت، این قدر خوشبو و خوش طعم شده که برخی این طور برایش له له می زنند و برای گاز زدن به یک گوشه اش، این طور آب از لب و لوچه شان می ریزند؟! 

 

علی با آن همه عظمتش، مسند بی وفای قدرت و صندلی لرزان حکومت دنیایی را پست تر از آب بینی بز معرفی می کند و هرگز برای این مردار بدبو، چونان برخی امروزی ها، خود را به آب و آتش نمی زند، و تنها دلیل پذیرش این مسؤولیت بزرگ را اجرای عدالت و قیام در برابر ستمگران و باز ستاندنِ حق ستمدیدگان معرفی می کند؛ آیا این علی، تنها در ورزش مقتداست و در سیاست و ریاست، جای اقتدا ندارد؟! مگر بنیانگذار این نظام، اوایل انقلاب نگفتند: «الگوی حکومتی ما، حکومت علیست»؛ پس کو آن علی علی کردن ها و اقتدا به سیره عملی آن بزرگوار! آیا علی، تنها مقتدای وزنه بردارانیست که در سکوی قهرمانی، نامی از او ببرند یا تنها بهانه مرثیه سرایی شب های 19 و 21 ماه مبارک است که برای فرق شکافته اش سیه پوش شوند و بگریند و عزاداری نمایند؟ آیا این علی، در دنیای قدرت و سیاست و کیاسَت، روش و منشی ندارد و قابل اقتدا نیست؟!


چند سده قبل، امثال شیخ انصاری آن گونه به مناصب دینی _چه رسد به مناصب دنیایی_، بی رغبتی نشان می دادند و زهد می ورزیدند و تنها به خاطر تکلیف دینی، زیر بار مسؤولیت می رفتند، اما امروز کسانی را می بینیم که پیش پیش برای رسیدن به قدرت، سوداگری ها می کنند! 


آن کس که از حالا (که زمان زیادی هم تا تبلیغات انتخاباتی سال آینده باقی مانده)، این چنین برای به چنگ آوردن مسند فریبای قدرت و ثروت، دست و پا می زند و می خواهد به زر و زور هر رطب و یابسی، خود را در دل مخاطبین ساده دلش جای دهد، آیا چنین کسی _به فرض نشستن بر آن مسند به ظاهر شیرین_، توان رام کردن اُشتر افسار گسیخته قدرت و ثروت را خواهد داشت؟! 

یقینا نه!

-------------------------------


این روزها خاک غبارآلود شهرهایمان به عطر تازه ای معطر شده است، اما این عطر باصفا، بوی غریبی دارد؛ بوی استخوان های پوسیده و جنازه های بی سر! بوی گمنامی و بی نشانی! بوی مظلومیتی که تنها، فکه و شلمچه و کربلای 5 می تواند حقیقتش را برایمان بازگو نماید! 

 

آری، این دلاوران میادین رزم رفتند و برای همیشه، در جوار رحمت حق آرمیدند، و چه با آبرو هم رفتند، اما نتیجه آن حماسه های ستودنی و آن رشادت های مثال زدنی را در قالب امانتی سنگین بر دوش ما نهادند. بنگریم که این امانت سنگین را به دست که می سپاریم، و به هوش باشیم که چه کسانی قصد دارند برای رسیدن به مطامع کوچک دنیایی شان، با این امانت بزرگ، بازی کنند!


یادمان باشد حدیث آفتاب

دست نااهلان نیفتد انقلاب





طبقه بندی: احادیث اخلاقی، 
برچسب ها: حکومت، مسؤولین، صندلی قدرت، انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای ریاست جمهوری، کاندیداهای ریاست جمهوری، تبلیغات کاندیداها، انتخابات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 2 دی 1391 | توسط : حسین جوادی نیا